![]() |
![]() |
|
| سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع ... آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد |
|
سلام بچه ها ببخشید از این که جواب ندادم!!!
در اولین فرصت جواب همتونو میدم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 تیر1384ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
سلام بچه ها من تا ۱ مدت نمیتونم مطلب بنویسم!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
چه زود گذشت... چه زود گذشت یرای با هم بودن چه زود گذشت برای هم سوختن چه زود گذشت بی قراری دیدارمان...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5:40 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
امشب دل من گرمی سودای تو دارد در گوش دلم ندای آوای تو دارد در این شب پاک و بی سرانجام سرخی دل ترانه آوای تو دارد در ظلمت آسمان تیرگی ها امشب دل من نور درخشان تو دارد در این شب پر ترانهو دل انگیز عمق دل من چشم به رویای تو دارد نیلوفر من نور ترانه های قلبم این دل به تو گوید که تمنای تو دارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5:33 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود دو چشم پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چي ؟ خدا نخواسته ؟ من تو آغوش تو باشم قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم همه هستي قلبم دو حرف خلاصه ميشه عشق تو بودن با تو دو نياز زندگيم شه پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقيرن خوبه وقتي نيستس پيشم اونا دستمو ميگيرن راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه تنها شاهد واسه غصه – گريه و تنهاييم اونه واي اگه من اين نبودم كاش پرنده باشم تا از اين دور بودن از تو .. بتونم بلكه رها شم يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت برسم به لونه تو بگيرم سر زير بالت زندگيم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم اگه ميشد واسه گريه رو شونت سر ميگذاشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5:29 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
سالها پيش
دل من كه عشق ايمان داشت
تا كه آن نغمه جانسوز تو از دور شنيد
اندرين مزرع آفت زده شوم حيات
شاخ اميدي كاشت
چشم بر راه تو بودم
كه تو كي مي آئي
بر سر شاخه سر سبز اميد دل من
كه تو كي مي خواني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5:24 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
وقتی که زخم تازه ام از بوی باد ميترسيد وقتی که صدای من از وحشت هميشه تنهايی رنگش پريده بود، تو امدی تو امدی تا سهم کودکانه قلبم را از دستهای عشق بگيری در لحظه نخست انجاکه چشمهای تودرچشمهای من درانفجار سبز يک تلاقی زيبا رست، تو مثل ايينه عاصی وصبور در جستجوی چهره پنهانم امدی يک اتفاق بود يک اتفاق ساده ومعمولی تو تشنه بودی و من من خسته بودم و تو ديروز بی بهانه اگر بودم امروز تنها بهانه من درک حضور مهربانی توست درک حضورمهربانی يک بوته زارسبز. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 5:8 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
ما تکــیه داده نــرم به بازوی یکـــدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چوشاخه سنگین زباروبرگ خامش،برآستـانه ی محـراب عشـق بود من همچــو موج ابر سپیـــدی کــنارتـو بر گیســویم نشســته گل مریـــم سپیـــد هرلحظــه می چـــکد زمژگـــان نازکـم بر بـــرگ دستهـــای تو ،آن شبنم سپید گویـــی فرشتـــگان خـــدا در کنــار ما با دستــهای کوچکشان چنـگ می زنند در عطر عــودوناله سپــند و ابـر ودود محراب را زپاکی خود رنگ می زدند پیشــانی بلند تــــو در نور شــــــمع ها آرام ورام بـــــود چو دریـــای روشنـی با ساقهــای نقــره نشـــانش نشسـته بود در زیر پلــــکهای تـــو،رویـای روشنی من تشنه ی صدای توبودم که می سرود در گوشــم آن کــــلام خـــوش نـــواز را چون کودکان که رفته زخود گوش میکنند افســـــانه های کــــهنه ی لــــبریز رازرا آنــــــگه در آسمان نگاهت گشوده گشت بال بلـــور قوس و قزح های رنگارنگ در سیــنه قلب روشـــن محراب می تپید من شعـــله ور در آتـــش لحظه ی رنگ گفتم خوش "آری"و همچون نسیم صبح لرزان و بی قــــرار وزیدم ســـــوی تو اما تو هیـــــچ بـــــودی و هنـــــوز هم در سینه نیســـــت به جــــز آرزوی تــو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 3:58 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من
وي نام تو روشنگر شام و سحر من جز نقش تو نقشي نبود در نظر من شب ها منم و عشق تو و چشم تر من وين اشك دمادم كه بود پرده در من در عطر چمن هاي جهان بوي تو ديدم عشق تو مرا شاعر انگشت نما كرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 3:37 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
در انتظار بيهوده گذاشتم همه چيز خود را مهمترين آن غرورم پيش پا افتاده ترين آن شخصيتم در دام ....... افتادم شكستم ،ريز شدم آخرش سوزانده شدم اين بود زندگي من آه مرگ بر اين زندگي كه جز ناكامي چيزي در بر ندارد كاش هيچ گاه به دنيا نمي آمدم تا اين چنين سياه بخت نباشم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
دلم درياي درده منو ديوونه كرده تورفتي غم عشق تو تو جونم لونه كرده روزاي عاشقي مي دونم ديگه بر نمي گرده دلم بي تو مثال غروب شوره زار تو باغ خشك سينه خزون بي بهاره دوباره آسمون چشام هواي گريه داره مي خوام آروم بگيرم اگه دل تنگم بزاره شبم تار و شبم تار دلم با غصه غمخوار اميدم مرده تو گور دل اميد تو نميره جوونيمو گرفتي، خدا جوونتو نگيره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 2:44 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
چرا با من فقط با من نمی شه چلچراغ چشم تو روشن چرا با تو فقط با تو نگاه من نمی شه لایق خواستن نگاه کن من چه بی اندازه از عشق تو پر هستم چگونه در سیاهی دو چشمای تو گم هستم چگونه می رسم با تو به دنیای شکوفایی چگونه می شکنم بی تو در اندوه شکیبایی چگونه می کشم با تو به دوشم بار تنهایی چگونه می برم بی تو امروزو به فردایی نذار تا این همه خواستن سبب ساز جدایی شه دلیل مرگ یک عشقه هنوز با تو خدایی شه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
سهم من از دنیا انگار همین قفس طلایی بود از سهم عاشقی فقط قسمت من جدایی بود توی چشمات دیگه نیستش یه نگاه مهربون دیگه انگار نمی خوای باشی برام یه همزبون برو ولی غصه من یه روزی پایون می گیره یه روزی این شکسته دل دوباره سامون می گیره کلاغ قصه منم یه روز به خونش می رسه قناری مرده دل باز دوباره جون می گیره تیک تیک ساعتم داره رفتنتو داد میزنه تپش قلبم که با اون تو سینه فریاد میزنه لحظه ها ثانیه ها طاقت انتظار دارن می گذرنو نمی دونن به روز من چی می یارن می دونم یادت نمیاد اون همه حرف قشنگ می دونم دیگه شدی حالا مث یه تیک سنگ برو ولی غصه منیه روزی پایون می گیره یه روزی این .......................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
بارون رو قلب شیشه ها هی جا می ذاره رد پا مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا هنوز وقتی بارون می آد دلم عشق تو رو می خواد می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد بگین به دیدنم بیاد. واسه رفتن به هر در و به هر بهونه می زدی هنوز وقتی بارون می آد دلم عشق تو رو می خواد می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد بگین به دیدنم بیاد. راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه همه می گن بذار بره برگرده باز همینه نمی دونن عاشقتم نقشی نداره کینه بگین به دیدنم بیاد. هنوز وقتی رو شیشه ها بارون می ذاره رد پا مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا هنوز وقتی بارون می آد دلم عشق تو رو می خواد می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد بگین به دیدنم بیاد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی به هرکسی که قصه شو می گم برام آتيش ميگيره وقتی تو رفتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 تیر1384ساعت 5:37 قبل از ظهر توسط سوفیا . ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1384 خرداد 1384 |
|
RSS
|